X
تبلیغات
رایتل

 کوتاه یا بلند

نگاهی به چند شعر جدید از حمید رضا شکارسری:  

استاد حمید رضا شکارسری

 برای خواندن مطلب بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

 

۱)  

نه رقصیدند 

نه شراب نوشیدند 

دور از هیاهوی مردان 

اما تمام شب نخوابیدند...  

*  

حدس روشن فیل ها 

زلزله ای بود 

که فردا بارید  

  

۲) 

بر آخرین مدلت خش هم نیفتاده 

اما ترمز نداریفرمان بریده ای  

و در اتوبانی یکطرفه افتاده ای 

دنبال ژیان پنچر پدربزرگ !  

 

 

۳) 

با انگشتانی که به هر سو شلیک می کردند  

هیچ سینه سرخی  

سینه سرختر نمی شد  

با انگشتانی که دیگر شلیک نمی کنند  

سینه سرخها بر آتش  

سرخ می شوند   

 

۴)  

از این سوتا آن سوی اتاق 

کوک ماشینهایم دوام داشت  

از این سوتا آن سوی شهر  

کوک ماشینم دوام دارد  

و کوک آن آمبولانس عجول ...؟ 

 

    گاهی به صدای کسی گوش میسپاریم و به نت هایش و نشانه های معنایی کلماتش. اگر لذتی بر آن شنیدن باشد از دو وجه محتمل است: بهره نخست موسیقی آوا ها و طنین واژه هاست و دومین لذت میتواند حاصل از هارمونی در معنا و رابطه ی هنری در میان نشانه ها باشد. اما گاهی کسی بیشتر از آن که بگوید سکوت میکند و بیش از آنکه بنویسد ، سطر هایی را سپید میگذارد. اینجا اگر لذتی باشد تنها و تنها لذت دریافت تاویل و کشف فرامتن هاست سطرهایی که به عمد نوشته نمی شوند . شعرهای بلندی که هوشمندانه و هنرمندانه کوتاه نوشته می شوند. این لذت تاویل برای من لذیذتر از دیگر لذت هاست و شعرهای کوتاه جناب استاد شکارسری از آن معدود شعرهای لذیذ این روزگارند.
در اینچنین شعری بسیار مهم است که با این سطرهای معدود، روابطی شاعرانه خلق کرد. و به سکوت سطر های نوشته نشده یا همان فرامتن ها جان سخن گفتن داد.
از آخرین شعر شروع میکنم. شعر آمبولانس: شکارسری بارها در شعرهای کوتاه خود به بیان گذر زمان پرداخته است در شعری صمیمی حیاط خانه را در دو وضعیت زمانی و با فرم دوایر مماس برهم ترسیم میکند: در آن شعر، در دایره نخست حیاط پر صدای کودکی شاعرست و حضور مادر پشت پنجره یک نگاه ممتد. اما در دایره دوم قاب پنجره خالیست و بغض در گلوی آسمان نشسته است! با کشف روابط دایره ی اول و دایره دوم رمزگان شعر را میابیم. شعر آمبولانس هم چنین است. دوایری هست که گذر زمان را نشان میدهند. بزرگ شدن اتاق به اندازه ی یک شهر به همراه بزرگ شدن یک کودک. اما گویا اصل بازی و رقابت هنوز هم وجود دارد و رقیبی هست مثل آمبولانس عجول. اما این همه متن نیست. چرا از نشانه ی کوک ماشین کوکی استفاده شده؟! پاسخ به این سوال رمزگان این شعر را میشکافد. ماشینهای کوکی با کوک کردن جان میکیرند اما آن سوی اتاق میمیرند. مثل آدمهایی که آن سوی شهر کوکشان دارد تمام میشود و آمبولانس عجله میکند هر چند که بر اساس منطق اثر به هر حال باید کوک آمبولانس و سرنشینش هم در آنسوی شهر تمام شودمثل کوک تمام آدمها و ماشینهای دیگر.
شعر سوم، سینه سرخ: در این شعر هم به روشنی میتوان آن دوایر را یافت اینبار هم گذر زمان. زمانی تفنگ های خیالی انگشتهای هستند که بی مهبا به هر سو شلیک میشوند ولی کشته ها و زخمی هایش از خاک بلند میشوند و به قول شاعر با این تفنگ های خیالی سینه هیچ سینه سرخی سرختر نمیشود. آن انگشتها آنقدر بی رحم نیستند. اما در دایره دوم رویا و خیال تمام میشود و انگشتهای رویای کودکیشان را فراموش کرده اند آنقدر که کباب سینه سرخ...
شعر دوم: شکارسری وسوسه ای دارد که روزی همه شعر ما خواهد شد: وسوسه ی ساده نوشتن. شکارسری گاهی از تمام ظرفیت های ساده نویسی بهره میبرد و از اصطلاحات زبان محاوره (ترمزنداشتن،فرمان بریدن) برای خود بهره میبرد. در جهان شعر شکارسری با تمام ساده نویسی ها با استفاده از اصطلاحات و ضرب المثل های همین زبان محاوره ای ماشین و انسان به یکدیگر پیوند میخورند. آدمها ماشین میشوند و ماشینها احساسات و عواطف خانوادگی دارند. ماشینها (آدمها) ی جوان تند میروند آخرین مدل هستند حتی خشی هم بر بدن ندارند ترمز که اصلا. فرمان بریده اند و همیشه یک طرفه میروند و سرنوشت هم یکطرفه است به سوی ژیان پنچر پدربزرگ. ژیان هم زمان مدل بالا پرسرعت و سالم(بدون پنچری) بوده است اما حالا ژیان باید برای پدربزرگ باشد! اما چنین شعر های ساده ای بسیار خطرناکتر و پیچیده تر از شعرهای دیگرند. در اینگونه شعر مقدار توانایی شاعر است که می تواند شعر را از خطر نثر شدن نجات دهد. زیرا ممکن است به آن دلیل که فاصله شعر و نثر در این گونه بسیار کم است شعر در دام نثر بیافتد. اما شاعری با تجربه و اندوخته میتواند شکار سری باشد و به دام نثر نیافتد.
شعر اول: نوبت شماست! شما به سکوت شکارسری گوش بسپارید و به سطرهای سپیدش دست بیابید.

 
نوشته شده در پنج‌شنبه 18 مهر‌ماه سال 1387ساعت 04:35 ق.ظ توسط محمد حسین ابراهیمی| 16 نظر