بزرگراه شعر و داستان
این یک بزرگراه کوچک است که من (محمد حسین ابراهیمی)  به تنهایی  در آن را نندگی میکنم
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
آرشیو
موضوع بندی

الکامپ 14 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 21 مرداد ماه سال 1387
فرض کن

با احترام به محمود دولت آبادی

با احترام به محمود دولت آبادی :

     فرض کن دفترچه تلفنت تبدیل شده به یک آژانس مسافرتی. هر کدام از شماره ها را به جایی دور برده ست... برادرت را برده کانادا به اردوگاه پناهندگان معطل. دوستانت را برده به سربازی... نشانی قرارت را گم شده در خیابانهای پرت در سالهای بعد... و  عشقت  را اساس کشی کرده ... طرح کوچه ات را برده به نقشه بزرگراه بعدی شهرداری...  مادرت را برده... برده به دورتر به دورتر ... به گریه میافتی...  اشتباه فرض کرده ای... اما بیشتر از این دو نیست... یا همه ی جهان را به سفر برده است... یا تو یادت رفته برای برگشت بلیط بگیری...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 26880


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
محمد حسین ابراهیمی/ متولد تابستان ۶۳/ شاعر نویسنده منتقد/  
اثر منتشر شده:
قافیه های معطر/ شعر / نشر عروج
آثار در دست انتشار:
۱- ترانه های فرزدق/ شعر
۲- غزلی برای خدای ناصره/ شعر
۳- از پشت نگاتیو/ داستان
شناسنامه کامل من...