بزرگراه شعر و داستان
این یک بزرگراه کوچک است که من (محمد حسین ابراهیمی)  به تنهایی  در آن را نندگی میکنم
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو
موضوع بندی

افسونگری Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 10 آبان ماه سال 1386
ناگهان درست مثل آینه

حرف های ما هنوز نا تمام
                                تا نگاه می کنی
                                                     وقت رفتن است

 

نمیخواستم خبر را دوباره نویسی کنم

شما از من نشنیده بگیرید:

درد های من
گرچه مثل درد های مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است.
مردمی که چین پوستین شان
مردمی که رنگ روی آستین شان
مردمی که نام هایشان
جلد کهنه شناسنامه هایشان
درد می کند.
من ولی تمام استخوان بودنم،
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند...

"قیصر امین پور"

 

به همه دوستان تسلیت میگم

به حمیدرضا شکارسری - جواد سلطانی - حبیب محمدزاده - صابر کاکایی - محسن رزوان - میلاد شکرابی - اصغر معاذی - مسعود جعفری - صابر موسوی - محمود حبیبی کسبی و....



دوشنبه 7 آبان ماه سال 1386
غزل

 

 

 

بعد از مدتها یک غزل

------------------------------

 

چه فرق میکند این ماه در پاریس مثلن

و یا که ماه مه آلود و  ابری  لندن

نگاه می کند از پنجره به آدمها

نگاه می کند از پشت شیشه مات به من

برهنه می شود از ابر های پی در پی

لباس ها خدش را که می کند از تن

برهنه میشودو  عطر ماه می پیچد

نسیم می وزد انگار از تن یک زن

زنی که خانه به دوش است در تمام جهان

اسیر پنجره ای هم نمیشود اصلن

و گریه میکند و آب می شود کم کم

هلال کوچک من ... ماه برفی روشن...

چقدر تلخ... طلوع هلال وقت غروب...

درست لحظه شیرین آمدن رفتن...

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 24730


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
محمد حسین ابراهیمی/ متولد تابستان ۶۳/ شاعر نویسنده منتقد/  آثار در دست انتشار:
۱- ترانه های فرزدق/ شعر
۲- غزلی برای خدای ناصره/ شعر
۳- از پشت نگاتیو/ داستان
شناسنامه کامل من...