بزرگراه شعر و داستان
این یک بزرگراه کوچک است که من (محمد حسین ابراهیمی)  به تنهایی  در آن را نندگی میکنم
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو
موضوع بندی

آموزش زبان در خواب Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 25 مهر ماه سال 1386
پسر

 

 

این اثر به سید ضیاالدین شفیعی تقدیم می شود:

 

 

شما که حواستان به این عکس نیست

اما این پسر  

سالها نگاه کرده است

به خیابان که بزرگتر شده ست

به بزرگراه که تند تر از بیلبورد ها میگذرد

آن طرف اما  آمبولانس 

گیر کرده با آن همه سرعت کنار پسر

 

 

مردی از بیلبورد رفته بالا ی شهر

چقدر دراز کشیده با کت و شلوار

کناردریا به کت وشلوار

به دراز کشیدن بالای خیابان می آید

نه به آن عکس که آمبولانس تند میرفت

عکاس را ندیده بود

پیچ که میزدی

جاده  در کنار نوشته بود:

لبخند بزن بسیجی

 

 لبخند بزن من عکاسم پا هایم را بردار با اولین آمبولانس ببر

 

لبخند بزن همان عکاس بود

که تابلو بود

بیلبورد نبود

 

 

پسر سالها لبخند زد

لبخند زده بود که خیابان بزرگتر شد

لبخند زده بود که بیلوردها روییدند از زمین

لبخند زده بود که گریه کرده بود

گریه کرده بود که لبخند زده بود

 

 

این عکس مثل زخم های  پسر منتشر شده ست

و سالها

گریه         لبخند زده ست

و لبخند          گریه کرده است

 

 

این پسر که من میشناسم

به بیلبورد ها نمی آید

 

بزرگتر از آن شده است

که بالای بزرگراه

بالای شهر

بخوابد

 

لبخندش راکه زخم زده ست

زخمش را که لبخند زده ست

برمی دارد

با آمبولانس که سالهاست میرود، میرود...

 

 

شما ولی اصلن حواستان به این عکس نیست

 

 

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 24725


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
محمد حسین ابراهیمی/ متولد تابستان ۶۳/ شاعر نویسنده منتقد/  آثار در دست انتشار:
۱- ترانه های فرزدق/ شعر
۲- غزلی برای خدای ناصره/ شعر
۳- از پشت نگاتیو/ داستان
شناسنامه کامل من...