بزرگراه شعر و داستان
این یک بزرگراه کوچک است که من (محمد حسین ابراهیمی)  به تنهایی  در آن را نندگی میکنم
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو
موضوع بندی

آموزش زبان در خواب Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 12 شهریور ماه سال 1386
بندر

 

 

سالها قبل

 

هنوز می شنوی؟

 

کسی رفته بود

 

مثل جرینگ جرینگ استکان و نعلبکی

 

در بین راه جاده ای

 

که باران گرفته بود

 

ابر پشت ابر

 

ابهامی از مه، در فاصله بین دو انگشت

 

که چقدر زود روشن شد

 

اما  اتوبوس پس کی راه می افتد

 

 

 من و خواهرانم

یک طرف این راه همیشه به دریا میخورد

 

جایی در مه ...

 

آن جا که برمیگردم؛ برای خواهرانم طاقت بیاورم

 

بندر همیشه شلوغ هم میخورد

 

مثل جرینگ جرینگ پولی خرد در جیب

 

برای بازار یخ

 

لحضه ی مناسبی برای رفتن

 

بی چمدان     بی دریا...

 

رفتن بی چمدان   بی دریا

 

من بعدن رفته بودم

 

در نیمه راه به گرمی چای و آتش و دودی

 

آنجا که مه به دریا میرود

 

اما اتوبوس سالها پیش رفته است

 

و حتی جرینگ جرینگ نعلبکی ها به هوشت نمی آورد

 

هنوز نمی شنوی!

 

سالها بعد


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 24711


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
محمد حسین ابراهیمی/ متولد تابستان ۶۳/ شاعر نویسنده منتقد/  آثار در دست انتشار:
۱- ترانه های فرزدق/ شعر
۲- غزلی برای خدای ناصره/ شعر
۳- از پشت نگاتیو/ داستان
شناسنامه کامل من...