بزرگراه شعر و داستان
این یک بزرگراه کوچک است که من (محمد حسین ابراهیمی)  به تنهایی  در آن را نندگی میکنم
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو
موضوع بندی

افسونگری Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 9 آبان ماه سال 1385
پرایزنر

....

این چند وقت فقط پرایزنر گوش کردم حتی سی دی های پرایزنر را به دوست شاعزم محمد حسن خندق آبادی دادم که برای همه بچه ها تکثیر کنه... موسیقی وبلاگ هم از پرایزنز است که مربوط به فیلم قرمز از تریلوژی کیشلوفسکی می باشذ اما این شعر به پرایزنر هیچ ربطی ندارد!!!

 

۱..........

آستینهایم از دستها کوتاه تر...

انار اما آن بالا بود.

پیش از انار         پسری اغز جلوی پنجره ات رد شد

دستهایش را هنوز پنهان نکرده است

 

آستین هایم از دستها کوتاه تر...

پنجره اما آن بالا بود.

بعد از انار          تو دهان گشودی که چیزی بگویی مثلن

دستها هنوز لکه ای ندارند که لو بروند

 

آستین هایم از دستها کوتاه تر...

لب پنجره اما آن بالا بود.

لبهای تو اصلن قرار نبود چیزی بگوید مثلن

دستم رو نشود

لو نرود انازی که ذهان گشوده به دستم

لب پنجره ای که پنهانی سرخ بود

و پسری که می گذرد

با آستین هایم از دستها کوتاه تر...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 24699


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
محمد حسین ابراهیمی/ متولد تابستان ۶۳/ شاعر نویسنده منتقد/  آثار در دست انتشار:
۱- ترانه های فرزدق/ شعر
۲- غزلی برای خدای ناصره/ شعر
۳- از پشت نگاتیو/ داستان
شناسنامه کامل من...