از خودکارم که شعری برایت گریست
حتی چشمی که مینویسم
نقطه
نقطه
نقطه
برای تو میگرید!
می بینی!
کلمات دوره ام کرده اند
مرا به تخته سیاهی می برند که می گفت آب یک بخش است
اما تو همه آبها را بخشیدی
حتی نقطه اشکهایی که از چشمهای متن فرو رخت
تا شعری گریه کرده باشم
حتی حالا که جوهری ندارم |