بزرگراه شعر و داستان
این یک بزرگراه کوچک است که من (محمد حسین ابراهیمی)  به تنهایی  در آن را نندگی میکنم
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
آرشیو
موضوع بندی

جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 20 اردیبهشت ماه سال 1385
شعر ( سه گزارش از یک شعر )
اول از همه به کودکی برادر وخواهرم، بعد محمد مهدی، امیرحسین، محمد علی و آرنگ که مدتهاست ندیده امش... خلاصه به تمام بزرگانی که کفشهای سایز کوچک می پوشند

تنها یک نقاشی مانده بود که به یاد بیاورم

به خالی دستم گاز زد

به جای سیب     من آن همه سرخ شدم

دندانش آنقدر نبود که بفهمد

 

یک نقاشی که می دیم برای ناخدا زبان در آورده

و  این طرف کفشها ی من در جوی آب

به ناوگان دشمن دهن کجی می کنند

 

یک نقاشی که لباسهای مرا بر بند راهی باد می کند

و آستین هایم به جای گوشواره های کاغذی

در آبی کمرنگ حل می شوند 

 

یک نقاشی به رنگ حرفهای نگفته اش...

منم که کشتی به پا می کنم

بادبادک می پوشم

و در گوشواره هایم سیب های گاز زده دارم


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 26876


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
محمد حسین ابراهیمی/ متولد تابستان ۶۳/ شاعر نویسنده منتقد/  
اثر منتشر شده:
قافیه های معطر/ شعر / نشر عروج
آثار در دست انتشار:
۱- ترانه های فرزدق/ شعر
۲- غزلی برای خدای ناصره/ شعر
۳- از پشت نگاتیو/ داستان
شناسنامه کامل من...